جنسیت و ارزشمندی؛ نکوهش گفت‌وگو با زنان در روایات

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

استادیار گروه مبانی نظری جنسیت مرکز تحقیقات و مطالعات زنان مرکز تحقیقات زن و خانواده

چکیده

در برخی از احادیث، گفت‌وگو با زنان از اسباب دلمردگی شناخته شده است. از آنجا که برداشت ظاهری از این احادیث می‌تواند جایگاه ارزشی فرودستانه‌ای را برای زنان ترسیم کند، بررسی آنها اهمیت ویژه می‌یابد. این نوشتار پس از بررسی سند و متن این دسته از روایات به این نتیجه می‌رسد که برخی از نقل‌های این روایات دارای سند معتبر است؛ علاوه بر اینکه تعدد نقل نیز احتمال صدور روایت را تقویت می‌کند. بررسی شواهد و قرائن متنی، از جمله بررسی کاربرد ترکیب واژگانی «الحدیث مع النساء» یا «محادثة النساء» در عصر نص، نشان می‌دهد که مراد از این تعبیر بی‌مبالاتی در روابط محرم و نامحرم و ارتباطات کلامی مردان با زنان بیگانه است و برای اشاره به این رفتار، الفاظ دیگری نیز به کار می‌رفته است. بنابراین، این روایات درصدد هشدار به مردان درباره آسیب‌پذیری‌شان در مراوده و ارتباطات کلامی با زنان بیگانه و تأثیرات منفی آن بر ابعاد معنوی و روحی آنان‌اند؛ از این رو کلمه «النساء» شامل زنان محرم نمی‌شود. همچنین در برخی از نقل‌های حدیث، تصحیف رخ داده که با توجه به قرائن سیاقی می‌توان تا حد بسیاری نقل صحیح را مشخص کرد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Gender and Merit: Criticizing Talking with Women in Traditions (Hadiths)

نویسنده [English]

  • zohreh rajabian
استادیار گروه مبانی نظری جنسیت مرکز تحقیقات و مطالعات زنان مرکز تحقیقات زن و خانواده
چکیده [English]

In some hadiths, it is narrated that talking with women may cause dejection. Since the apparent perception of such traditions may imply the subjugated status of women, examining such hadiths is of vital importance. The present study, after examining the texts and documents of these kind of traditions, and considering the fact that numerous narrations may enhance the possibility of quoting the tradition, came to this conclusion that some quotations of this hadith contain sound documents. Inspecting the evidence and indications of the text, including studying the use of the word combination” al- hadith ma’a al- nesa”, ‘talking with women’, or “mohadetha al- nesa”, ‘conversation with women’, indicates that this expression refers to the imprudence of the relationship between Mahram, “close relative”, and Non- mahram, “non close relative”, and verbal communication of men with strange women. Other terms are also used to convey this meaning. Therefore, these kinds of traditions are to warn the vulnerability of men while talking and communicating with strange women, and is narrated to point to the negative influence on their moral and spiritual aspects; so “al-nesa” does not refer to mahram women. Moreover, the meanings of some hadiths are inadvertently altered; yet, their correct quotations can be obtained through contextual evidence.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Mohadetha Al-Nesa
  • Conversation with Women
  • Gender
  • Dejection
  • merit

بیان مسئله

در متون دینی عواملی در موت و حیات قلب مؤثر شناخته شده‌اند. در برخی روایات قرائت قرآن (ابن‌ابی‌الحدید، 1404: 10/22)، یاد خداوند (مجلسی، 1404: 12/127) و حدیث معصومان (ع) (ابن‌بابویه، 1362: 1/22) سبب حیات قلب دانسته شده‌اند. همچنین از جمله عواملی که سبب مرگ دل شناخته شده، گفت‌وگو با زنان است. در احادیث متعددی از رسول خدا (ص) نقل شده که فرمودند: «سه چیز است که مجالست با آنها قلب را می‌میراند: همنشینی با انسان‌های فرومایه، گفت‌وگو با زنان و همنشینی با اغنیا». مراد از مرگ دل که مرگ حقیقی است، زنگار گرفتن قلب و در حجاب و پوشش قرار گرفتن آن است، به طوری که انسان از یاد خدا، مرگ و سختی‌های آخرت غافل و در لذات و شهوات زودگذر دنیوی غرق شود (مکارم شیرازی، 1428: 2/321).

در مورد گفت‌وگو با زنان که از عوامل دلمردگی شناخته شده، سؤالاتی وجود دارد؛ مراد از گفت‌وگو با زنان چیست؟ آیا این ویژگی مربوط به نوع زنان است و همه زنان، اعم از محرم و نامحرم و عالم و جاهل، را در بر می‌گیرد یا ناظر به روابط محرم و نامحرم است و مراد فقط گفت‌وگو و مجالست با زنان نامحرم است؟ از شرح و توضیح برخی از محدثان برداشت می‌شود که احتمال اول را ترجیح داده‌اند (مازندرانی، 1382: 11/89؛ خوانساری، 1366: 3/301). بر این اساس، این دسته از احادیث می‌تواند به نوعی نشانگر فروتری جایگاه ارزشی زنان باشد. از سوی دیگر، شواهد و مؤیداتی وجود دارند که احتمال دوم را تقویت می‌کنند. اگر احتمال اول صحیح باشد، این حدیث از احادیثی به شمار می‌رود که تفاوت قابل ملاحظه‌ای را بین مردان و زنان رقم می‌زند و نوعی تنقیص را متوجه زنان می‌سازد که همین نکته ضرورت بررسی آن را توجیه می‌کند؛ اما اگر احتمال دوم صحیح باشد، پیامد مذکور در حدیث ارتباطی به زنان ندارد و تنها هشداری است به مردان درباره آسیب‌پذیری‌شان در ارتباطات کلامی با زنان بیگانه و تأثیر آن بر روح و روانشان. این نوشتار درصدد است که علاوه بر سند، احتمالات فوق را نیز بررسی کند و مراد از متن را روشن سازد.

بررسی سند

برای بررسی سند، نقل‌های مختلف حدیث را بررسی می‌کنیم:

نقل کافی

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بن‌مُحَمَّدٍ عَنْ مُوسَى بن‌الْقَاسِمِ قَالَ سَمِعْتُ الْمُحَارِبِی یرْوِی عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) عَنْ آبَائِهِ (ع) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص)‏: «ثَلَاثَةٌ مُجَالَسَتُهُمْ تُمِیتُ الْقَلْبَ الْجُلُوسُ مَعَ الْأَنْذَالِ‏ وَ الْحَدِیثُ‏ مَعَ‏ النِّسَاءِ وَ الْجُلُوسُ مَعَ الْأَغْنِیاء» (کلینی، 1407: 2/641).

«عدة من اصحابنا» در اول اسانید کافی شامل فرد ثقة است؛ چراکه اگر مراد از احمد بن‌محمد، احمد بن‌محمد بن‌عیسی اشعری باشد، مراد از «عدة» احمد بن‌ادریس اشعری (نجاشی، 1365: 92)، علی بن‌ابراهیم بن‌هاشم (همان: 260) و محمد بن‌یحیی العطار (همان: 353) خواهد بود که هر سه از ثقات روات شیعه هستند و اگر مراد از احمد بن‌محمد، احمد بن‌محمد بن‌خالد برقی باشد، مراد از «عدة» محمد بن‌یحیی العطار، محمد بن‌جعفر حمیری و علی بن‌محمد ماجیلویه خواهد بود که محمد بن‌یحیی العطار توثیق شده است (همان، 353). احمد بن‌محمد مشترک بین احمد بن‌محمد بن‌عیسی اشعری قمی و احمد بن‌محمد بن‌خالد برقی است و هر دو ثقه‌اند (همان: 77، 83)؛ مُوسَى بن‌قاسم بجلی نیز توثیق شده­ است (همان: 405).

ذریح بن‌محمد محاربی را شیخ طوسی توثیق کرده است (طوسی، 1420: 189). علاوه بر آن، روایات متعددی در مورد او وارد شده که از بعضی از آنها می‌توان استفاده مدح کرد (کشی، 1409: 1/372ـ373؛ کلینی، 1407: 4/549؛ مامقانی، 1431: 1/420؛ شوشتری، 1410: 4/304)؛ بنابراین می‌توان سند را صحیح قلمداد کرد. علامه مجلسی در مرآت العقول این سند را صحیح دانسته است (مجلسی، 1404: 12/535).

نقل من لا یحضره الفقیه

 رَوَى حَمَّادُ بن‌عَمْرٍو وَ أَنَسُ بن‌مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ جَمِیعاً عَنْ جَعْفَرِ بن‌مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ - عَنْ عَلِی بن‌أَبِی‌طَالِبٍ (ع)- عَنِ النَّبِی (ص) أَنَّهُ قَالَ لَهُ‏ یا عَلِی أُوصِیک بِوَصِیةٍ فَاحْفَظْهَا فَلَا تَزَالُ بِخَیرٍ مَا حَفِظْتَ وَصِیتِی یا عَلِی مَنْ کظَمَ غَیظاً وَ هُوَ یقْدِرُ عَلَى ... وَ ثَلَاثَةٌ مُجَالَسَتُهُمْ تُمِیتُ الْقَلْبَ مُجَالَسَةُ الْأَنْذَال‏وَ مُجَالَسَةُ الْأَغْنِیاءِ وَ الْحَدِیثُ‏ مَعَ‏ النِّسَاءِ (ابن‌بابویه، 1413: 4/352).

سند صحیح نیست؛ زیرا حماد و انس توثیق نشده‌اند.

نقل اول خصال

حَدَّثَنَا أَبِی رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا سَعْدُ بن‌عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بن‌الْحُسَینِ بن‌سَعِیدٍ عَنْ أَبِی الْحُسَینِ بن‌الْحَضْرَمِی عَنْ مُوسَى بن‌الْقَاسِمِ الْبَجَلِی عَنْ جَمِیلِ بن‌دَرَّاجٍ عَنْ مُحَمَّدِ بن‌سَعِیدٍ عَنِ الْمُحَارِبِی عَنْ جَعْفَرِ بن‌مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِی (ع) قَالَ قَالَ النَّبِی (ص)‏ ...َ وَ ثَلَاثَةٌ مُجَالَسَتُهُمْ تُمِیتُ الْقَلْبَ مُجَالَسَةُ الْأَنْذَالِ‏ وَ الْحَدِیثُ‏ مَعَ‏ النِّسَاءِ وَ مُجَالَسَةُ الْأَغْنِیاءِ (ابن‌بابویه، 1362: 1/87).

سند صحیح نیست؛ زیرا احمد بن‌حسین (اهوازی)، ابی‌حسین بن‌حضرمی و محمد بن‌سعید توثیق نشده‌اند.[i]

نقل دوم خصال

 حَدَّثَنَا أَبُو الْحَسَنِ مُحَمَّدُ بن‌عَلِی بن‌الشَّاهِ الْمَرْوَرُوذِی قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو حَامِدٍ أَحْمَدُ بن‌مُحَمَّدِ بن‌الْحُسَینِ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو یزِیدَ أَحْمَدُ بن‌خَالِدٍ الْخَالِدِی ‏قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بن‌أَحْمَدَ بن‌صَالِحٍ التَّمِیمِی قَالَ حَدَّثَنَا أَبِی قَالَ حَدَّثَنِی أَنَسُ بن‌مُحَمَّدٍ أَبُو مَالِک عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَعْفَرِ بن‌مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ جَدِّهِ عَنْ عَلِی بن‌أَبِی‌طَالِبٍ (ع) عَنِ النَّبِی (ص) أَنَّهُ قَالَ فِی وَصِیتِهِ لَهُ‏ ... ثَلَاثَةٌ مُجَالَسَتُهُمْ تُمِیتُ الْقَلْبَ مُجَالَسَةُ الْأَنْذَالِ‏وَ مُجَالَسَةُ الْأَغْنِیاءِ وَ الْحَدِیثُ‏ مَعَ‏ النِّسَاء (ابن‌بابویه، 1362: 1/125).

سند صحیح نیست؛ زیرا هیچ‌یک از روات توثیق نشده‌اند و برخی ناشناخته‌اند.

 

نقل سوم خصال

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بن‌الْحَسَنِ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بن‌جَعْفَرٍ الْحِمْیرِی عَنْ هَارُونَ بن‌مُسْلِمٍ عَنْ مَسْعَدَةَ بن‌صَدَقَةَ عَنْ جَعْفَرِ بن‌مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ (ع) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص)‏ أَرْبَعٌ یمِتْنَ الْقَلْبَ الذَّنْبُ عَلَى الذَّنْبِ وَ کثْرَةُ مُنَاقَشَةِ النِّسَاءِ یعْنِی مُحَادَثَتَهُنَّ وَ مُمَارَاةُ الْأَحْمَقِ تَقُولُ وَ یقُولُ وَ لَا یرْجِعُ إِلَى خَیرٍ أَبَداً وَ مُجَالَسَةُ الْمَوْتَى؛ فَقِیلَ لَهُ یا رَسُولَ اللَّهِ (ص) وَ مَا الْمَوْتَى، قَالَ کلُّ غَنِی مُتْرَفٍ (همان: 228).

محمد بن‌حسن بن‌احمد بن‌ولید (نجاشی، 1365: 383)، عبداللَّه بن‌جعفر حمیری (همان: 304) و هارون بن‌مسلم (همان: 438) توثیق شده‌اند؛ اما مسعدة بن‌صدقه در رجال شیخ، عامی‌مذهب (طوسی، 1373: 146) و در رجال کشی بتری توصیف شده است (کشی، 1409: 390). علامه شوشتری معتقد است که وی ثقه است (شوشتری، 1410: ‏10/54) و این همان مسعده ملقب به ربعی است که نجاشی در رجال وی را ثقه و عین دانسته است (نجاشی، 1365: 415). این اشتباه از آنجا ناشی شده که نجاشی مسعدة بن‌صدقه را عبدی و مسعدة بن‌زیاد را ربعی توصیف کرده است، حال آنکه قضیه وارونه است و صاحب معجم الرجال خاطرنشان می‌سازد که هیچ روایتی نیافتیم که راوی آن مسعدة بن‌زیاد ربعی باشد؛ چنانکه هیچ روایتی وجود ندارد که راوی آن مسعدة بن‌صدقه عبدی باشد. از سویی دیگر، شیخ در مواضعی از تهذیب و استبصار، روایاتی را از مسعدة بن‌صدقه ربعی نقل می‌کند (خویی، 1413: 19/152). بنابراین معلوم می‌شود که مسعده حاضر در سند این روایت همان ربعی و ثقه است. بر این اساس می‌توان این روایت را صحیح به حساب آورد.

نقل روضة الواعظین

محمد بن‌احمد فتال نیشابوری در روضة الواعظین، مضمون حدیث اخیر را از پیامبر نقل می‌کند با این تفاوت که به جای واژه «مناقشة»، «مشاورة» می‌آورد (فتال نیشابوری، 1375: 2/414).[ii] روایات روضة الواعظین مرسل است؛ اگرچه مؤلف آن در مقدمه کتاب خاطرنشان می‌سازد که فقط احادیثی را نقل می‌کند که شیوع و رواج داشته‌اند و از این جهت نیازی به ذکر اسانیدشان نبوده است (همان: 1/1).

نقل غرر الحکم

تمیمی آمدی در غرر الحکم حدیثی را نقل می‌کند که در آن آمده است: «اقلل محادثة النّساء یکمل لک السّناء؛ گفت‌وگو با زنان را کم کن تا بلندی مرتبه برای تو کامل شود» (تمیمی آمدی، 1410: 321).[iii] سند این روایت مرسل و ضعیف است.

نقل دعائم الاسلام

در دعائم الاسلام آمده است: «عَنْ جَعْفَرِ بن‌مُحَمَّدٍ (ع) أَنَّهُ قَالَ: حَدِیثُ النِّسَاءِ مِنْ مَصَائِدِ الشَّیطَانِ؛ سخن گفتن با زنان از کمین‌گاه‌های شیطان است» ‏(ابن‌حیون، 1385: 2/214). سند این روایت مرسل و ضعیف است.

در مجموع با توجه به اینکه توصیه به ترک محادثه النساء در احادیث متعددی وارد شده که در میانشان احادیث معتبر نیز وجود دارد، می‌توان به صدور این عبارت اطمینان یافت.

بررسی متن

محادثه از ماده حدث به معنای پدید آمدن است (فیومی، 1414: 2/124) و به هر چیز جدید، حدیث گفته می‌شود (فراهیدی، 1409: 3/177). به «حدیث» نیز حدیث گفته می‌شود، چون کلامی است که در آن الفاظ یکی پس از دیگری پدید می‌آیند (ابن‌فارس، 1404: 2/36) و محادثه از همین باب و به معنای گفت‌وگو است (مصطفوی، 1368: 2/177).

سؤالی که در زمینه روایات مورد بحث وجود دارد این است که آیا منظور از نساء همه زنان‌اند یا حدیث ناظر به گفت‌وگو و مراوده با دسته‌ای از زنان و به عبارت دیگر، مربوط به روابط محرم و نامحرم است. برای هر دو احتمال شواهد و مؤیداتی یافت می‌شود.

شواهد احتمال اول

اطلاق حدیث

یکی از شواهدی که احتمال اول را تأیید می‌کند این است که این احادیث مطلق‌اند و پیامدی را برای گفت‌وگو با زنان به طور مطلق، اعم از محرم و نامحرم، بیان می‌کنند.

فهم شارحان حدیث

شاهد دوم کلام محدثان و کسانی است که در مقام شرح حدیث برآمده‌اند. آنان توضیحی را در شرح حدیث آورده‌اند که همه زنان، اعم از محارم و غیر محارم، را شامل می‌شود. مولی صالح مازندرانی، در شرح کافی می‌نویسد:

منظور این است که این سه دسته، انسان را از امر آخرت غافل ساخته، او را به سوی شهوات و جلوه‌های دنیا متمایل می‌سازند و دلیل آن ضعف عقل آنها و شدت میل آنها به دنیا است؛ لذا همنشین آنها از اینکه تحت تأثیر مکر آنها واقع شده، فریب بخورد، ایمن نیست (مازندرانی، 1382: 11/89).[iv]

روشن است تعلیل به ضعف عقل و میل به دنیا اختصاص به زنان بیگانه ندارد و تمام زنان را شامل می‌شود. نمونه دیگر مربوط به آقا جمال خوانسارى در شرح بر غرر الحکم و درر الکلم است. وی در توضیح حدیث «اقلل محادثة النّساء یکمل لک السناء» می‌نویسد:

و امر به کم کردن سخن گفتن با زنان به اعتبار این است که ایشان ناقص عقل‌اند و کسى که بسیار با ایشان سخن گوید و صحبت دارد نمى‏شود که نقص عقل ایشان به او هم سرایت نکند و بعضى از اوضاع و اطوار ایشان را کسب نکند (خوانساری، 1366: 3/301).

فهم شارحان حدیث اگرچه فی حد نفسه حجت نیست، به دلیل آشنایی و انس آنان با مجامع حدیثی و اِشرافشان بر روایات، می‌تواند قرینه‌ای بر برداشت صحیح از روایت باشد.

قرائن درون متنی

در برخی از نقل‌ها تعابیری وجود دارد که احتمال شمول حدیث را، حتی بر زنان مَحرم، تقویت می‌کند. در نقلی از کتاب خصال آمده است: «أَرْبَعٌ یمِتْنَ الْقَلْبَ الذَّنْبُ عَلَى الذَّنْبِ وَ کثْرَةُ مُنَاقَشَةِ النِّسَاءِ یعْنِی مُحَادَثَتَهُنَّ» (ابن‌بابویه، 1362: 228). صرف نظر از اختلاف نقلی که در واژه «مناقشه» وجود دارد و مطرح خواهیم کرد، اگر کثرت مناقشه با زنان دارای چنین پیامدی باشد، اختصاص به زنان نامحرم ندارد. همچنین در نقل دیگری آمده است: «وَ کثْرَةُ مُشَاوَرَةِ النِّسَاءِ یعْنِی مُحَادَثَتَهُنَ» (فتال نیشابوری، 1375: 2/414). با بیان فوق، این حدیث هم اختصاص به زنان نامحرم نخواهد داشت.

شواهد احتمال دوم

شواهدی وجود دارند که احتمال دوم را تقویت می‌کنند و نشان می‌دهند که محادثة النساء اشاره به یک الگوی رفتاری دارد که عبارت است از بی‌مبالاتی در ارتباط با نامحرم و گفت‌وگوهای غیر ضروری که احتمالاً همراه با ریبه، مزاح و مفاکهه است و حدیث شریف از این گونه رفتار نهی می‌کند.

فهم برخی از محدثان

صاحب دعائم الاسلام به طور مرسل نقل می‌کند که پیامبر (ص) از گفت‌وگو با زنان نهی فرمود. وی سپس اضافه می‌کند که منظور از زنان، زنان نامحرم است و به دنبال آن احادیث دیگری در این زمینه نقل می‌کند، از جمله آنکه پیامبر فرمود: «هیچ‌گاه مردی با زنی خلوت نکند؛ چراکه در این صورت، شیطان سومین آنان خواهد بود» و از امام صادق (ع) نقل می‌کند که فرمود: «گفت‌وگو با زنان از کمین‌گاه‌های شیطان است» (ابن‌حیون، 1385: 2/214). قرار دادن این روایت در شمار روایات ناظر به روابط زن و مرد بیگانه، نشان می‌دهد که برداشت صاحب دعائم الاسلام از واژه «النساء»، زنان نامحرم است.

حر عاملی نیز در تبویب احادیث وسائل الشیعه این حدیث را در باب مربوط به ارتباط با زنان بیگانه درج کرده است (عاملی، 1409: 20/197).[v]

کاربرد واژگانی «محادثة النساء» یا «الحدیث مع النساء» در ادبیات عصر نص

از بررسی کاربرد این ترکیب واژگانی در منابع روایی، تاریخی و لغوی چه‌‌بسا استفاده می‌شود که «محادثة النساء» یا «الحدیث مع النساء» در فرهنگ ادبیات آن زمان، اشاره به رفتار شناخته‌شده و خاصی داشته است و هر نوع گفت‌وگویی را شامل نمی‌شود. در واقع مراد از این تعبیر و ترکیب واژگانی، گفت‌وگو و ارتباطات کلامی مرد با زن بیگانه است که احیاناً همراه با انگیزه‌های جنسی، مطایبه و مفاکهه صورت می‌گیرد، نه گفت‌وگو با محارم.

در سنن ابن‌ماجه آمده است که پیامبر (ص) فرمود: «شما بر زنانتان حقی دارید و آنان نیز بر شما حقی دارند؛ اما حق شما بر زنان این است که فَلَا یوَطِّئَنَّ فُرُشَکمْ مَنْ تَکرَهُونَ». در حاشیه این عبارت، از قول خطابی نقل شده که «مراد آن است که زنان نباید به هیچ‌یک از مردان اجازه دهند داخل شده، با آنان سخن بگویند». گفت‌وگوی مردان با زنان در آن روز از عادات عرب جاهلی بوده است که آن را عیب ندانسته، ریبه به شمار نمی­آوردند؛ اما زمانی که آیه حجاب نازل شد، از «محادثه» با زنان نهی شدند (ابن‌ماجه، 1418: 3/304). برخی از حدیث‌پژوهان امامیه این مطلب را از قول جزری نقل کرده‌اند )کلینی، 1407: 6/140). همچنین در امالی سید مرتضی آمده است که عقیل بن‌علفّه فردی غیرتمند بود، به طوری که اگر می‌دید مردی با زنان سخن می‌گوید، او را به شدت مجازات می‌کرد تا دیگر «محادثة» با زنان را تکرار نکند (علم‌الهدی، 1998: 1/373).[vi]

در منابع لغوی در توضیح معنای «حِدْث» آمده است، «حِدْث» به کسی گفته می‌شود که هم‌کلام (و همنشین) با افراد خاصی است. رجل «حِدْث ملوک» به معنای مردی است که هم‌کلام پادشاهان است و «حِدْث نساء» مردی است که با زنان هم‌کلام و همنشین است (جوهری، 1410: 1/279).[vii] در النهایة فی غریب الحدیث و الأثر آمده است «الزِّیرُ من الرجال» مردی است که گفت‌وگو و مجالست با زنان را دوست می‌دارد؛ به این علت «زِیر» گفته شده که او زنان را بسیار زیارت می‌کند (ابن‌اثیر جزری، 1367: 2/324).[viii]

ابن‌منظور ذیل ماده عُجب می‌نویسد یکی از معانی عُجب آن است که مرد محادثه با زنان را دوست دارد (ابن‌منظور، 1414: 8/366)؛[ix] همچنین می‌نویسد که هَبَنْقَع به انسان خودپسند احمقی گفته می‌شود که به محادثه با زنان علاقه‌مند است (همان).[x]

 

شواهد روایی

چند دسته روایت این احتمال را تقویت می‌کنند. برخی از روایات، ضمن بر حذر داشتن از محادثة النساء، ممنوعیت آن را به پیامدهای روابط زن و مرد نامحرم معلل می‌سازند. در نهج الفصاحه از پیامبر اکرم (ص) نقل شده که «از گفت‌وگو با زنان بپرهیزید؛ چراکه هر گاه مردى با زن نامحرمی خلوت کند، قصد او می‌کند» (پاینده، 1382: 356). اگرچه کتاب نهج الفصاحة ارزش استنادی ندارد، می‌تواند قرینه­ای­ هرچند ضعیف در نظر گرفته شود.

برخی دیگر از روایات محادثة النساء را در زمره معاصی ذکر کرده، برای آن پیامدهایی برمی‌شمارند. ذکر محادثة النساء در سیاق گناهان و برشمردن عواقب شوم برای آن نشانگر آن است که مراد ارتباط زن و مرد نامحرم است. در تحف العقول آمده است که «گفت‌وگو با زنان سبب نزول بلا و انحراف قلوب است و نگاه طولانی به زنان، نور قلب‌ها و فروغ دیدگان را خاموش می‌سازد و کمین‌گاه شیطان است» (ابن‌شعبه حرانی، 1404: 151). در جایی دیگر از همین منبع روایی آمده است که «سه چیز است که بر هر انسانی اجتناب از آن واجب است: همنشینی با اشرار، گفت‌وگو با زنان و مجالست با اهل بدعت‌ها» (همان: 319).[xi]

بررسی احتمالات

در مجموع به نظر می‌رسد احتمال دوم ترجیح دارد و از قرائن قوی‌تری برخوردار است. درباره قرائن احتمال اول چند نکته به نظر می‌رسد:

ـ چنانکه اشاره شد، به نظر می‌رسد می‌توان از منابعی که ناظر به ادبیات عصر نص‌اند استفاده کرد که مراد از ترکیب واژگانی «الحدیث مع النساء» یا «محادثة النساء» گفت و شنود مردان با زنان بیگانه است؛ بنابراین روایاتی که در نکوهش محادثة النساء وارد شده‌اند، ناظر به این رفتار اجتماعی‌اند.

ـ فهم محدثان را نیز می‌توان در مقابل فهم عده‌ای دیگر از محدثان قرار داد که از احادیث، گفت‌وگو با زنان بیگانه را برداشت کرده‌اند.

 

ـ در روایاتی که در آنها «مناقشة النساء» یا «مشاورة النساء» آمده اختلاف نقل وجود دارد و با توضیحاتی که در پی خواهد آمد، معلوم می‌شود که در این احادیث تصحیف رخ داده و واژه «منافثة» یا «مثافنة»، به معنای گفت‌وگو، صحیح است.

خصال «کثْرَةُ مُنَاقَشَةِ النِّسَاءِ یعْنِی مُحَادَثَتَهُنَّ» را یکی از اسباب دلمردگی دانسته است (ابن‌بابویه، 1362: 1/228)، در حالی که در تفسیرهای نور الثقلین و کنز الدقائق، به نقل از خصال چنین آمده است: «کثرة منافثة النساء یعنى محادثتهن» (حویزی، 1415: 3/253؛ قمی مشهدی، 1368: 8/57).

همچنین صاحب روضة الواعظین آن را «کثْرَةُ مُشَاوَرَةِ النِّسَاءِ یعْنِی مُحَادَثَتَهُنَّ» نقل می‌کند (فتال نیشابوری، 1375: 2/414)، در حالی که در مشکات الانوار به نقل از روضة الواعظین «کثْرَةُ مُثَافَنَةِ النِّسَاءِ یعْنِی مُحَادَثَتَهُن‏» آمده است (طبرسی، 1385: 256).

به این ترتیب به نظر می‌رسد که در نقل حدیث تصحیف روی داده است. هرچند این گونه اشتباه­ در نقل الفاظ، به دلیل مشابهت این واژه‌ها در نسخ خطی غیرمعمول نیست، باید دید کدام‌یک از این چهار نقل­ صحیح است: «مناقشة»، «منافثة»، «مشاورة» یا «مثافنة».

از جهت سندی، چنانکه پیش‌تر بررسی شد، نقل خصال موثق است؛ نور الثقلین و کنز الدقائق نیز این روایت را از خصال، اما به گونه­ای متفاوت نقل کرده‌اند که در صورت امکان و وجود قرائن باید تحقیق شود که نسخه‌های موجود از خصال معتبرند یا نسخه‌ای که در دست مؤلف این دو کتاب بوده است. روایات روضة الواعظین و نقل مشکات الانوار از روضة الواعظین نیز مرسل و ضعیف است؛ بنابراین تنها نقل معتبر، نقل خصال است که سند موثق دارد.

در کلمه «یعنی» در نقل خصال دو احتمال وجود دارد: 1. ادامه روایت و کلام امام(ع) است؛ 2. کلام یکی از روات یا کلام شیخ صدوق است. بنا بر احتمال اول، متن تشویش دارد؛ زیرا در این نقل کلمه «یعنی» «مناقشه» را به محادثه تفسیر کرده است، در حالی که مناقشه به معنای محادثه نیست، بلکه به معنای سخت حساب‌کشی کردن است به طوری که فرد از هیچ خرد و کلانی فروگذار نکند (فراهیدی، 1409: 5/42؛ ابن‌منظور، 1414: 6/359). به عبارت دیگر، مو را از ماست کشیدن. بنابراین اینکه امام (ع) «مناقشه» را به «محادثة» تفسیر کرده، ابهام‌برانگیز است.

بنا بر احتمال دوم که «یعنی» کلامِ یکی از روات یا شیخ صدوق باشد، در کلام امام(ع) ابهامی وجود ندارد و نتیجه‌اش این است که مناقشه بسیار با زنان یکی از علل دلمردگی است؛ اما اشکالی که باقی می‌ماند این است که کلام امام (ع) با تفسیر پس از آن ناسازگار است. در این صورت این احتمال قوت می‌یابد که کلام امام مشتمل بر واژه‌ای بوده که قابل تفسیر به محادثه بوده است، یعنی واژه «منافثة» (نقل تفسیر نور الثقلین و تفسیر کنز الدقائق) (حویزی، 1415: 3/253؛ قمی مشهدی، 1368: 8/57). نفث به معنای دمیدن در چیزی و منافثة به معنای نجوا کردن (سعدی، 1408: 356) و گفت‌وگو است؛ چنانکه «نفث فی الآذان نجیا» به معنای آن است که (شیطان) در گوش‌ها نجواکنان دمیده است (شریف رضی، 1414: 78).

با توجه به اختلاف نسخه‌ها، در صورت امکان باید از طریق نسخه‌شناسی و تحقیق در نسخ کهن تشخیص داد که از بین نسخه‌های مختلف خصال، که این واژه را گوناگون نقل کرده‌اند، کدام از اعتبار بیشتری برخوردار است. به نظر می‌رسد نسخه‌ای که روایت را با واژه «مناقشه» نقل کرده معتبرتر است؛ چراکه این نقل از شهرت بیشتری برخوردار است و حدیث‌شناسان متضلع و متبحری همچون شیخ حر عاملی و مرحوم مجلسی نیز به آن اعتماد کرده‌اند. در نسخه‌ای که شیخ حر عاملی در وسائل (حر عاملی، 1409: 20/197) و مرحوم مجلسی در مواضع متعدد از بحار (مجلسی، 1403: 2/128؛ 70/349؛ 71/195؛ 100/242) از آن نقل می‌کنند، واژه «مناقشه» نقل شده است. همچنین در خصال در نسخه تصحیح‌شده آقای علی‌اکبر غفاری، «مناقشه» آمده است (ابن‌بابویه، 1362: 228).

شاهد دیگر بر صحت این نقل اینکه مرحوم کراجکی، حدیثی را به طور مرسل نقل می‌کند که پیامبر (ص) پنج چیز را موجب فساد قلب می‌داند، از جمله مناقشه بسیار با زنان (کراجکی، 1394ق، 48).[xii] این حدیث را اگرچه ضعیف است، می‌توان مؤید در نظر گرفت.

 از سوی دیگر، صرف نظر از تحقیقات نسخه‌شناختی، آنچه به احتمال دیگر، یعنی صحت واژه «منافثة»، قوت می­بخشد، تفسیری است که در ادامه روایت آمده و چنانکه گذشت، با واژه «منافثة» مناسبت دارد، نه با واژه «مناقشة». شاهد دیگری که وقوع اشتباه هنگام استنساخ و صحت واژه «منافثة» را تأیید می‌کند این است که مشکات الانوار این واژه را «مثافنة» ثبت کرده است. ثفنة به زانو و هر قسمت از بدن شتر یا هر حیوان چهارپا گفته می‌شود که هنگام زانو زدن بر زمین قرار می‌گیرد (ابن‌منظور، 1414: 13/78؛ جوهری، 1410: 5/2088) و «مثافنة» به معنای مجالست، مصاحبت و گفت‌وگو با دیگری است؛ چنانکه گویا در مجالست سر زانوها به هم چسبیده است (همان). همچنین در عیون الحکم و المواعظ لیثی حدیثی به طور مرسل، نزدیک به همین مضمون با ثبت واژه «مثافنة» نقل شده است (لیثی واسطی، 1376: 73).[xiii]

به هر حال، در حدیث هر دو احتمال وجود دارد. اگر واژه «مناقشة» صحیح باشد، حدیث شریف مردان را از سخت‌گیری بر زنان منع کرده است؛ هرچند در ادامه منع را به کثرت هر گونه گفت‌وگو تعمیم داده است. اگر واژه «منافثة» یا «مثافنة» صحیح باشد، مضمون این حدیث نیز همسو با روایت‌های دیگری خواهد بود که محادثه با زنان را از اسباب دلمردگی می‌شمارند.

در زمینه حکم فقهی سخن گفتن با زنان نیز گفت‌وگو با زنان فی حد نفسه اشکالی ندارد؛ چراکه صدای زن عورت نیست و گفت‌وگوی مرد با وی، تا زمانی که ترس از ابتلا به گناه یا همراه با لذت و مزاح و مطایبه نباشد، حرام نیست، اما آنچه مشمول نکوهش و مکروه است، این است که فرد در معاشرت با زنان بیگانه و قرار گرفتن در فضایی که این‌گونه مراودات را ایجاب می‌کند، بی‌مبالات باشد یا این‌گونه ارتباطات برای وی عادت شود، هرچند بالفعل لذت و ریبه در کار نباشد. در عصر حاضر، واقع شدن در فضاهای کاری مختلط که به طور عادی گفت‌وگوهای معمول و گاه و بی‌گاه همراه با مطایبه، مزاح یا احتمالاً همراه با ریبه را به دنبال دارد، زمینه «محادثة النساء» را فراهم می‌آورد.

نتیجه

پس از بررسی احادیث «محادثة النساء» به دست می‌آید که این روایات از جهت سندی، مشتمل بر سند صحیح‌اند. مضمون حدیث نیز در روایات متعددی تکرار شده است، به طوری که می‌توان به صدور چنین مضمونی از معصوم (ع) اطمینان پیدا کرد.

از جهت متن ابتدا به نظر می‌رسد که حدیث عام است و تمام زنان را شامل می‌شود و شواهدی هم وجود دارد که این احتمال را تقویت می‌کند؛ اما دقت در مفاد حدیث و بررسی شواهد و قرائن نشان می‌دهد که این حدیث ناظر به ارتباطات کلامی مردان با زنان بیگانه است. بنابراین مفاد این احادیث این است که گفت‌وگوی بسیار با زنان و بی‌مبالاتی در روابط محرم و نامحرم از مواردی است که سبب دلمردگی می‌شوند. در برخی از نقل‌های حدیث، تصحیف رخ داده است که با توجه به قرائن سیاقی می‌توان تا حد بسیاری نقل صحیح را مشخص کرد.

پی‌نوشت‌ها



[i]. أَحْمَدَ بن‌الْحُسَینِ (الأهوازی)‏ را قمی‌ها تضعیف (نجاشی، رجال : 78) و رمی به غلو کرده‌اند (طوسی، 1373: ‏415).

[ii]. «قَالَ (ص‏) أَرْبَعٌ یمِتْنَ الْقَلْبَ الذَّنْبُ عَلَى الذَّنْبِ وَ کثْرَةُ مُشَاوَرَةِ النِّسَاءِ یعْنِی مُحَادَثَتَهُنَّ وَ مُمَارَاةُ الْأَحْمَقِ تَقُولُ وَ یقُولُ وَ لَا یرْجِعُ إِلَى خَیرٍ أَبَداً وَ مُجَالَسَةُ الْمَوْتَى فَقِیلَ لَهُ یا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا مُجَالَسَةُ الْمَوْتَى قَالَ کلُّ غَنِی مُتْرَفٍ».

[iii]. «تَسَرْبَلْ بِالْحَیاءِ وَ ادَّرِعِ الْوَفَاءَ وَ احْفَظِ الْإِخَاءَ وَ أَقْلِلْ مُحَادَثَةَ النِّسَاءِ یکمُلْ لَک السَّنَاءُ».

[iv]. «قوله: (ثلاثة مجالستهم تمیت القلب) أى تغفلهم عن أمر الآخرة و تمیله الى الشهوات و زهرات الدنیا لضعف عقولهم و شدة میلهم الى الدنیا فلا یأمن الجلیس من الاغترار بخدائعهم، و الانذال جمع النذل و هو الخسیس من الناس المحتقر فى جمیع أحواله و قد نذل ککرم فهو نذل و نذیل أى خسیس محتقر».

[v]. «بَابُ حُکمِ سَمَاعِ صَوْتِ الْأَجْنَبِیةِ وَ کرَاهَةِ مُحَادَثَةِ النِّسَاءِ لِغَیرِ حَاجَةٍ وَ تَحْرِیمِ مُفَاکهَةِ الْأَجَانِبِ وَ مُمَازَحَتِهِنَ».

[vi]. «ذکر الأصمعىّ أن عقیلا کان لغیرته إذا رأى الرجل یتحدث إلى النساء أخذه، و دهن أرفاغه‏ و مغابنه بزبد و ربطه و طرحه فى قریة النمل، فلا یعود إلى محادثتهنّ»‏.

[vii]. «رجلٌ حِدْثُ مُلُوک، بکسر الحاء، إذا کان صاحبَ حدیثهم و سمَرهم، و حِدْثُ نساءٍ، یتحدَّث إلیهن».

[viii]. «الزِّیرُ من الرجال: الذى یحبّ محادثة النّساء و مجالستهن، سمّى بذلک لکثرة زیارته لهن».

[ix]. از این رو به محادثة النساء عُجب گفته شده که محادثة النساء خلاف عادت است و عُجب به هر کار خلاف عادت گفته می­شود (مصطفوی، 1368: ‏8/35).

[x]. «الهَبَنْقَعُ: المَزْهُوُّ الأَحْمَقُ الذی یحِبّ مُحادَثَةَ النساء».

[xi]. «ثَلَاثٌ یجِبُ عَلَى کلِّ إِنْسَانٍ تَجَنُّبُهَا مُقَارَنَةُ الْأَشْرَارِ وَ مُحَادَثَةُ النِّسَاءِ وَ مُجَالَسَةُ أَهْلِ الْبِدَعِ».

[xii]. «وَ قَالَ (ع)‏: خَمْسَةٌ یفْسِدُونَ الْقَلْبَ قِیلَ وَ مَا هُنَّ یا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ تَرَادُفُ الذَّنْبِ عَلَى الذَّنْبِ وَ مُجَاوَرَةُ الْأَحْمَقِ وَ کثْرَةُ مُنَاقَشَةِ النِّسَاءِ وَ طُولُ مُلَازَمَةِ الْمَنْزِلِ عَلَى سَبِیلِ الِانْفِرَادِ وَ الْوَحْدَةِ وَ الْجُلُوسُ مَعَ الْمَوْتَى قِیلَ یا رَسُولَ اللَّهِ وَ مَا الْمَوْتَى قَالَ کلُّ عَبْدٍ مُتْرَفٍ فَهُوَ مَیتٌ وَ کلُّ مَنْ لَا یعْمَلُ لِآخِرَتِهِ فَهُوَ مَیتٌ».

[xiii]. «أَرْبَعٌ تُمِیتُ الْقَلْبَ: الذَّنْبُ عَلَى الذَّنْبِ، وَ مُلَاحَاةُ الْأَحْمَقِ، وَ کثْرَةُ مُثَافَنَةِ النِّسَاءِ، وَ الْجُلُوسُ مَعَ الْمَوْتَى، قِیلَ لَهُ: وَ مَنِ الْمَوْتَى یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ؟ قَالَ: کلُّ عَبْدٍ مُتْرَفٍ».

منابع

ابن‌أبی‌الحدید، عبدالحمید بن‌هبة‌الله (1404ق)، ‏شرح نهج‌البلاغة، قم:‏ مکتبة آیة الله المرعشی النجفی.

ابن‌اثیر جزری، مبارک بن‌محمد (1367ش)، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، قم‏: مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان‏.

ابن‌بابویه، محمد بن‌على (1413ق)، من لا یحضره الفقیه، مصحح على‌اکبر غفارى، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.‏‏

ابن‌بابویه، محمد بن‌على (1362ش)، ‏الخصال،‏ قم: جامعه مدرسین‏.‏

ابن‌حیون، نعمان بن‌محمد مغربى (1385ق)، دعائم الإسلام‏، قم:‏ مؤسسة آل البیت (ع).‏

ابن‌شعبه حرانى، حسن بن‌على (1404ق/1363ش)، تحف العقول،‏ چاپ: دوم،‏ قم:‏ جامعه مدرسین‏.‏

ابن‌ماجه، محمد بن‌یزید (1418ق)، سنن،‏ بیروت:‏ دار الجیل.

ابن‌منظور، محمد بن‌مکرم (1414ق)، لسان العرب،‏ چاپ سوم‏، بیروت:‏ دار الفکر للطباعة و النشر و التوزیع ـ دار صادر.

ابن‌فارس، ابوالحسین احمد (‌1404ق‌)، ‌معجم مقاییس اللغة،‌ قم‌: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم.

خوانسارى، آقا جمال محمد بن‌حسین‏ (1366ش)، شرح بر غرر الحکم و درر الکلم،‏ تهران: دانشگاه تهران‏.‏

پاینده، ابوالقاسم (1382ش)، نهج الفصاحة (مجموعه کلمات قصار حضرت رسول (ص))، تهران:‏ دنیاى دانش‏.

تمیمى آمدى، عبدالواحد بن‌محمد (1410ق)، غرر الحکم و درر الکلم،‏ قم:‏ دار الکتاب الإسلامی.

جوهرى، اسماعیل بن‌حماد‌ (‌1410ق)، الصحاح ـ تاج اللغة و صحاح العربیة،‌ لبنان‌: دار العلم للملایین‌.

حر عاملى، محمد بن‌حسن (1409ق)، وسائل الشیعة، قم:‏ مؤسسة آل البیت (ع)‏‏.

علامه حلى، حسن بن‌یوسف (1381ش)، ‏ترتیب خلاصة الأقوال فی معرفة الرجال،‏ مشهد: آستان قدس رضوى، بنیاد پژوهش‌هاى اسلامى ‏.

حویزى، عبدعلى بن‌جمعه (1415ق)‏، تفسیر نور الثقلین‏، قم‏: اسماعیلیان‏.‏

خویى، ابوالقاسم (1413ق)، ‏معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواة، بى‌جا‏.

سعدى، ابوجیب (‌1408ق)، القاموس الفقهی لغة و اصطلاحا، ‌دمشق: دار الفکر.

شریف رضی، محمد بن‌حسین (1414ق)‏، نهج البلاغة (للصبحی صالح)، قم‏: هجرت‏.‏

شوشترى، محمدتقى (1410ق)، ‏قاموس الرجال‏، قم:‏ جماعة المدرسین فی الحوزة العلمیة بقم، مؤسسة النشر الإسلامی‏.

طبرسى، على بن‌حسن (1385ق)، ‏مشکاة الأنوار فی غرر الأخبار، نجف:‏ المکتبة الحیدریة.

طوسى، محمد بن‌حسن (1373ش)،‏ رجال الطوسی،‏ قم‏: مؤسسة النشر الاسلامی التابعة لجامعة المدرسین بقم المقدسه‏‏.

طوسى، محمد بن‌حسن (1420ق)، ‏فهرست کتب الشیعة و أصولهم و أسماء المصنّفین و أصحاب الأصول، قم:‏ مکتبة المحقق الطباطبایی‏.

علامه حلى، حسن بن‌یوسف (1402ق)، ‏رجال العلامة الحلی،‏ قم:‏ الشریف الرضی‏.‏

علم‌الهدى، على بن‌حسین (1998م)، ‏أمالی المرتضى،‏ قاهره‏: دار الفکر العربی‏.

فتال نیشابورى، محمد بن‌احمد (1375ش)، روضة الواعظین و بصیرة المتعظین، قم:‏ انتشارات رضى‏.‏

فراهیدى، خلیل بن‌احمد (1409ق)، کتاب العین،‏ قم:‏ نشر هجرت‏.‏

فیومى، احمد بن‌محمد مقرى (بی‌تا)، ‌المصباح المنیر فی غریب الشرح الکبیر للرافعی،‌ قم: منشورات دار الرضی‌.

قمى مشهدى، محمد بن‌محمدرضا (1368ش)، تفسیر کنز الدقائق و بحر الغرائب،‏ تهران:‏ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، سازمان چاپ و انتشارات.

کراجکى، محمد بن‌على (1394ق)، ‏معدن الجواهر و ریاضة الخواطر، تهران:‏ المکتبة المرتضویة.

کشى، محمد بن‌عمر (1409ق)، رجال الکشی ـ إختیار معرفة الرجال‏، مشهد: مؤسسه نشر دانشگاه مشهد.‏

کلینى، محمد بن‌یعقوب (1407ق)، الکافی، تحقیق و تصحیح علی‌اکبر غفاری و محمد آخوندی،تهران: ‏دار الکتب الإسلامیة.‏

لیثى واسطى، على بن‌محمد (1376ش)، عیون الحکم و المواعظ، چاپ اول‏، قم:‏ دار الحدیث‏‏.

مازندرانى، محمد صالح بن‌احمد (1382ق)، شرح الکافی ــ الأصول و الروضة، تهران‏: المکتبة الإسلامیة.‏

مامقانى، عبدالله‏ (1431ق)، تنقیح المقال فی علم الرجال، محقق محى‌الدین مامقانى و محمدرضا مامقانى، قم: مؤسسة آل البیت (ع) لإحیاء التراث.‏

مجلسى، محمدباقر بن‌محمدتقى (1403ق)، بحار الأنوار، بیروت‏: دار إحیاء التراث العربی‏.

مجلسى، محمدباقر بن‌محمدتقى (1404ق)، ‏مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول،‏ تهران:‏ دار الکتب الإسلامیة.‏‏

مصطفوى، حسن (1368ش)، ‏التحقیق فی کلمات القرآن الکریم‏، تهران:‏ وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی‏.‏

مکارم شیرازى، ناصر (1428ق)، الأخلاق فی القرآن،‏ قم:‏ مدرسة الإمام علی بن‌أبی‌طالب (ع). ‏

نجاشی، احمد بن‌على (1365ش)‏، رجال النجاشی‏، قم: مؤسسة النشر الاسلامی التابعه لجامعة المدرسین‏.‏